عاشورای حسینی

عاشورای حسینی

باز باران

باز باران با آه وناله

 
مي خورد بر بام خانه


يادم آيد كربلا را


دشت پر شور و نوا را


گردش يك روز غمگين گرم و خونين

 
لرزش طفلان نالان زير تيغ و نيزه ها را


باز باران با صداي گريه هاي كودكانه


از فراز گونه هاي زرد و عطشان با گهرهاي فراوان


مي چكد از چشم طفلان پريشان

 
پشت نخلستان نشسته

 
رود پر پيچ و خمي در حسرت لبهاي ساقي


چشم در چشمان هم آرام و سنگين


مي چكد آهسته از چشمان سقا بر لب اين رود پيچان باز باران

 
باز باران با ترانه آيد از چشمان مردي خسته جان


هيهات بر لب از عطش در تاب و در تب


نرم نرمك مي چكد اين قطره ها روي لب شش ماهه طفلي رو به

 پايان

 
مرد محزون دست پر خون


مي فشاند از گلوي نازك شش ماهه بر لب هاي خشك آسمان

 
با چشم گريان باز باران


باز هم اينجا عطش آتش شراره

 
جسمها افتاده بي سر پاره پاره

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم فروردین ۱۳۹۴ساعت 17:7  توسط ادمین  |